سيد جلال الدين آشتياني

48

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

از آن به مرتبهء غيب اول و تعين اول و احديّت تعبير نموده‌اند . قائلان به قول اول حقيقت وجود را اوسع از اين مرتبه دانسته و مرتبهء به شرط لا را اول تجلى حق دانسته و گفته‌اند : اول تعينى كه عارض حقيقت وجود مىشود ، همين تعين است . البته اين دو دسته از اهل توحيد حقيقت حق را منزه از حدوث و جهات تركيب و تعينات امكانيه دانسته‌اند و تجلى حق را وجود منبسط و حق مخلوق به مشيت فعليه و رحمت واسعه مىدانند . احاطه ذات حق را به اشياء احاطه قيوميه و احاطهء وجود منبسط را احاطه سريانيه مىدانند و گفته‌اند : حقيقت حق تعالى با همه جهات خدائى خارج از اشياء نيست و الا لازم آيد تحديد وجود حق و تقييدش به مقام خاص و اين منافات با توحيد وجودى دارد و با همهء جهات خدائى ، حق را داخل در اشياء نمىدانند ؛ چون لازمه‌اش تجدد و حدوث و تشبيه و عدم تنزيه است . لذا گفته‌اند : و إن قلت بالتنزيه كنت مقيدا * و إن قلت بالتشبيه كنت محددا و إن قلت بالأمرين كنت مسددا * و كنت إماما في المعارف سيّدا و إيّاك و التشبيه إن كنت ثانيا * و إيّاك و التنزيه إن كنت مفردا « 1 » بعد از به ظهور پيوستن اين مطلب مىگوئيم : حيثيت بر دو قسم است حيثيت تقييديه و حيثيت تعليليه . حيثيت تقييديه عبارت است از حيثيتى كه مكثر ذات موضوع است . حيثيت تعليليه به منزلهء امرى خارج از ذات موضوع است ، بنابر اصالت وجود ماهيت امرى اعتبارى و به تبع وجود موجود است و ماهيت در موجوديت ، حيثيت تقييديه دارد و بالذات موجود نيست . وصف موجوديت براى ماهيت بالعرض و از براى وجود بالذات است ، لذا در جاى خود گفته‌ايم ماهيات از آنجائى كه ماهيتند ، فرد بالذات ندارند و فرد بالذات ماهيت ،

--> چنين وجودى از غايت صرافت مقيد به قيد اطلاق هم نيست ، حقيقت وجود حق وجود مطلق فعل و مقيد اثر اوست . ( 1 ) . فصوص الحكم ، محيى الدين بن عربى ، ص .